درباره نمایش وقتی کبوترها ناپدید شدند: چیره دستی در قصه گویی

سه شنبه 02 مهر 1398 ساعت 15:31

آرخه نیوز _ رضا آشفته: علاقه مندی به تاریخ اروپا و به ویژه وقایع مرتبط به دو جنگ جهانی در قرن بیستم از آن دست مولفه هایی است که می تواند برخی از علاقه مندان را پای نمایش وقتی کبوترها ناپدید شدند بکشند و آنان را از این بررسی دقیق و موشکافانه با رضایت خاطر به بیرون از تالار مستقل تهران هدایت کند.

سُفی اُکسانن در سال‌های اخیر به شتاب تبدیل به جنجالی‌ترین نویسنده در اروپا و آمریکای شمالی شده است. او توانسته یک‌تنه همه‌‌ی گوش‌ها را به سمت فنلاند تیز کند. اُکسانن وقایع مستند را دستمایه‌ی نمایش‌هایش قرار می‌دهد و پیش از آغاز نگارش، دست به پژوهش‌ها و سفرهایی اکتشافی می‌زند که بیشتر به کاوش‌های تاریخی و اجتماعی می‌ماند. چیره‌دستی‌اش در قصه‌گویی، شخصیت‌پردازی و غافلگیری‌های هولناک سبب‌شده نمایشنامه‌ها و رمان‌هایش را به بیش از پنجاه زبان برگردانند. از سوی دیگر، موضع‌گیری‌های تند و بی‌پروای این زن جوان پیرامون موضوعات سیاسی منظقه و جهان، او را در مرکز توجهات قرار داده است.

«وقتی کبوترها ناپدید شدند» نخستین نمایشنامه‌ی فنلاندی در زبان پارسی است. نمایش در منطقه‌ی بالتیک(کشور استونی) می‌‌گذرد و به بخشی از جنگ جهانی دوم و پیامدهایش می‌پردازد که ما از آن بی‌خبریم. اُکسانن قماشی را نقش می‌زند که آبروی عمومی، اصرار بر لاپوشانی‌اش داشته است. او این شخصیت را چنان بی‌رحمانه عریان می‌کند که برخی در استونی از او می‌رنجند.

متن این نمایش یکی از صریح‌ترین متن‌ها در رد فاشیسم هیتلری و کمونیسم استالینی در زمان جنگ جهانی دوم است چون درباره این جنگ متن‌های زیادی نوشته شده که مهمترین نمایشنامه کرگدن اوژن یونسکو هست که البته در آنجا به شکل نمادین و غیرمستقیم تصویری از هولناک شدن جوامع غربی می‌دهد که به شکل کرگدن شدن مردم و توده‌ها را وادار به حال و هوی مشترک و خطرناک می‌کنند اما این نویسنده بر آن است که همه چیز در بستر یک کشور شکل بگیرد و حالا مسئله تجاوز هست که به اتاق خواب و مهمترین بخش هر خانواده‌ای به عنوان بستر عشق و عواطف انسانی کشانده می‌شود که در آنجا در صورت مفعول و منفعل واقع شدن مردان هر کشوری از حضور بیگانگان چنین آسیبی ناممکن نخواهد بود. چنانچه ادگار فردی همجنس‌گراست و بر این تجاوز برای رسیدن به سودجویی‌های شخصی دلبستگی نشان می‌دهد و از هر دو کشور آلمان و روسیه‌ها هم در این بارها تجاوزگری امتیازاتی می‌گیرد که در نهایت از او یک عکاس و بعد یک فیلمساز مطرح در سطح جشنواره بین‌المللی کن سخته می‌شود. بنابراین این همان نکته بارزی است که می‌تواند سینما را هم‌ردیف با جنگ به عنوان رسانه‌ای برای برنده شدن قرار دهد. روایت تاریخ همواره از سوی فاتحان ننوشته می‌شود و در اینجا ادگار ابزاری از سوی فاتحان هست که فیلم‌های دلخواه آنان را به ازای کسب دستمزدهای کلان بسازد. پس معلوم نیست که دقیقا جنگ چه بوده است و آنچه برجا می‌ماند فیلم‌هایی است که دارند این وضعیت را به دلخواه همان فاتحان بر ما معلوم می‌کنند.

اجرای هستی حسینی، درواقع مبتنی بر دراماتورژی رو به پیش و قابل درک برای مخاطب ایرانی است که در آن همه چیز مهیاست برای باور آن چیزی که در دل تاریخ اتفاق افتاده و امروز دارد به ما هشدار می‌دهد که حضور بیگانه به هر شکلش با چنین وضعیت برهم ریخته‌ای همراه خواهد شد.

انتخاب بازیگران  همچنین نقطۀ بارزی است که به درستی بر اساس نقش ها گزینش شده و آنها هم سعی‌شان را کرده‌اند که به درستی نقش‌‌ها را بازی کنند اما در این بین مهدی کوشکی هم بازی و هم نقش متفاوتی را نسبت به کارهای قبلی‌اش که تقریبا داشتند هم شکل می‌شدند ارائه می‌کند و به درستی از پس ارائه یک هنرمند موذی و فرصت‌طلب با تمام بی‌رحمی‌های ممکن برمی‌آید. شهروز دل افکار هم در نقش رُلاند سیمسون به درستی دارد پرهیز از بیگانه و مبارزه‌جویی را تا سر حد مرگ و قربانی شدن پیش می‌برد اما این خودی‌هایی مثل پسر خاله‌اش ادگار هستند که مرگ را در نهایت برایش رقم می‌زنند که بیگانه بتواند به راحتی بر این سرزمین ویران حکومت کند. خاطره حاتمی هم انرژی زیادی صرف بازی در نقش یودیت می‌گذارد که هم زنانگی را به چالش بکشد و هم دلدادگی و عشق را که در نهایت او هم مهرۀ سوخته‌ای در برابر خائن‌های داخلی خواهد شد. بنابراین در کل نمایش وقتی کبوترها ناپدید شدند، یک اجرای موفق و موثر را در مقابل تماشاگرانش قرار می‌دهد که همین آگاهی‌دهندگی قدرت پیشگیری در مقابل بیگانه را به نحو بارزی بر ما یادآوری می‌کند.