یادداشت(حسن دلاور): دانشگاه بر علیه جامعه ی مدنی

چهارشنبه 04 دی 1398 ساعت 18:26

آرخه نیوز _ حسن دلاور:  در جامعه­ ی ما، آکادمی به یک امر پوچی بدل شده است. دانشگاه ­ها سود و منفعت مالی می­جویند. یعنی دانشگاه تنها برای گرفتن مدرک است، چرا که فضای موجود با علم و دانش سروکاری ندارد بلکه این مدرک است که همه چیز را بیان می­کند. بیشتر اشخاصی برای گرفتن مدرک به دانشگاه پای می­گذارند تا شغلی مناسب به دست بیاورند و دانشی نیست افزوده نمی­شود. هزینه­ های کلانی که گرفته می­شود تا یک کاغذی را به عنوان کارشناس به دست آدمی بدهند. در ملع عام مراکز شهر­ها موسسه­هایی را ساخته­ شده­است که می­توان آنان را آفت­زدگی آکادمی نامید. تابلوهایی را در دست گرفته و داد زده می­شود و مدرک کارشناسی، کارشناسی ارشد، دکترا و پایان نامه در موسسه­ های عالی رتبه­ ی فلان با هزینه­ ی کلان فروخته می­شود. در نهایت، در طول چند ساعت اشخاصی دارای مدرک تئاتر می شوند و در جامعه­ی هنر نمایش و تزهایی می­دهند که دارای هیچ گونه اندیشه نیست. حال در این اجتماع اشخاصی که در هنر تئاتر کار کرده­اند و سوادش را به دست آورده­اند؛ در پشت درهای بسته دانشگاه ­های دولتی مانده­اند. همین اشخاص در رده­ی آخر قرار گرفته­ اند. چرا که آزمونی که برای پذیرفتن در دانشگاه­ ها برگزار می­شود؛ بسیار کم شاخصه­ های هنر را دارد. به همین دلیل، اشخاصی از رشته­ هایی علوم تجربی، ریاضیات و...، انصراف داده ­اند به راحتی وارد دانشگاه می شوند. آزمون عملی موجود هم هیچ تاثیری قابلی ندارد. اگر فردی دروس عمومی را بدون هیچ اشکالی جواب بدهد، می تواند وارد آکادمی تئاتر بشود. تأثیر سهمیه­­ ها هم بماند در جایش. آخر سر هم، افرادی که در بالا اشاره شد، دانش هنر تئاتر را دارند جایشان در دانشگاه نیست. سوال اینجاست که با وجود چندین دانشگاه هنر و شاخه ­های علوم انسانی، چرا دارای جامعه ­ی مدنی منفعل است؟ زمانی جامعه­ی مدنی بارور می­شود که اندیشه و برابری در اجتماع به وجود آید. بدون هیچ گونه تضاد طبقاتی و ظهور روشنفکر. برای پیدایش جامعه ­ی مدنی، عظیم برعهده دانشگاه ­ها است. چرا که ماهیتش آموزش مجموعه­ های فرهنگ، هنر، فلسفه، ادبیات، علوم است. اما در جامعه­ ی ما، مدنیت وجود ندارد و گویی ریشه­ کن شده است. آیا بخش عظیم مدنیت که بر عهده دانشگاه است اینگونه است؟ اگر در جایی که نفس را بر جان می دهیم، نگاهی بیاندازیم، می­بینیم که هیچگونه اندیشه­ ای نیست. پرسش این است که اگر اندیشه­ ای موجود باشد، چرا این همه تضادهای طبقات اجتماعی، نابرابری، فساد، فقر بی­داد می­کند و آدمیان در داخل خون غوطه ور می­کند. نبود جامعه­ ی مدنی، دلیلش دانشگاه­ هایی هستند که اشخاصی را در بطن اجتماع به وجود می­آورد که دارای هیچ تفکر مدنی نیست. اندیشه سهمش را به مدرک داده است. گویی فقط این یک تکه کاغذ هست که تفکر را به وجود می­آورد. آیا دلیل به وجود آمدنش دانشگاه­ها می­باشد؟ این نوع امر اسید افکندن بر ریشه تئاتر و آفت زدگی­اش است. اتفاق تلخی که مدام در حال جریان است، این است که آدمیانی هستیم در این اجتماع که غرق در روزمرگی شده­ایم و نمی ­اندیشیم. عقایدی را قبول می­کنیم که اطرافیان آنگونه می­خواهند و این یعنی پیروی از قراردادهای اجتماعی که شیء شدگی آدمیان است.

مدرک تحصیلی یکی از مهمترین مشکل­ هایی است که اگر بشنویم شخصی دارای فلان مدرک است، ایده­هایش را بدون هیچ اندیشه­ ای قبول می­کنیم و حتی ممکن است به اسطوره سازی برسیم و این دلیلی می­شود برای به وجود آمدن موسسه و مدرک­هایی که قلابی است و یکی از فرآورده­های نامطلوب آن تئاترهایی است که هیچ گونه فرم و محتوای هنر ندارند. بلکه فاجعه­ای است بر خود ریشه­ی تئاتر، که به شیء شدگی دچار می­کند و هیچگونه اندیشه­ای را به وجود نمی­آورد. دغدغه­ ای در مخاطبش ایجاد نمی­کند. سالانه در این جامعه بیش از یک میلیون نفر از دانشگاه ­ها فارغ التحصیل می­شوند و هیچ کار نوینی رخ نمی­دهد و هنر تئاتر در اجتماع محو شده و از میان آدمیان و به سیاهی عظیمی کشیده شده است. چون هیچ تاثیری در جوامع ندارد. این برمی­گردد به همان محتوا و فرم هنر تئاتر فعلی و تضاد با خود ذات تئاتر. آیا کمبود مخاطب به خاطر همین امر نمی باشد که هیچ گونه ارتباطی با مخاطب نمی تواند برقرار کند. تنها مخاطبان تئاتر این جامعه اشخاصی هستند که در تئاتر فعالیت داشته ­اند و دارند، اندک شمار افرادی هستند که مخاطبان عامه باشند. تئاتری­ ها برای همدیگر اجرا می­دهند که کاری کرده باشند و همدیگر را مورد تشویق قرار بدهند و درنهایت در مجالس خودشان بر آدمیان اجتماع توهین کنند که شعور دیدن تئاتر را ندارند و بی فرهنگ خطاب کنند. غرب پرستی بکنند. اگر اینگونه نیست، چرا در همین تئاتر، کپی کردن یکی از ارکان­ های اصلی شده است آیا این امر سبب ریشه کن شدن اندیشه در هنر تئاتر نمی­شود؟ حال می­بینیم آمار دانشگاه، موسسه و آموزشگاه­ های قلابی، که آمارش بیشتر از موسسه های معتبر است، یعنی ترویج فاجعه­ ی بر هنر تئاتر که در بالا مورد بررسی قرار دادیم. یک دانشگاه مدنی را می­توان اینگونه خطاب کرد که آزمایشگاهی است که در آن، جامعه مورد تجزیه و تحلیل قرار می­گیرد و آسیب­ شناسی می­کند و بعد از آن در جامعه عملی می­کند. در اینجاست که جامعه­ ی مدنی به وجود می آید. دانشگاه مکانی نیست که با کاغذی که می­دهد، اسباب میزی برای اشخاص باشد. اما امروزه در اجتماع کنونی دانشگاه ­ها به این امر دچار شده­ اند که نه تنها آسیب شناسی نمی کنند بلکه آسیب سازی نیز می­کنند.